عبدالله مستوفى

96

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

كه در بلعيدن اين مملكت داشت ، نيز چند دفعه بما قرض داده و هيچ اين قماش شرايط در بين نبوده است . آيا چه پيش‌آمدى شما را مجبور كرد كه استقراض را كه بايد ساده و با ربح ارزان بوده ، و جز شرايط اداى فرع و استهلاك اصل هيچ شرط ديگرى را حاوى نباشد به استخدام عمال انگليسى در ماليه و ساير دوائر ، و رياست صاحب‌منصبان آن دولت در قشون مشروط نموده ، و استقلال خارجى و داخلى يك دولت ، و هستى يك ملت را در عوض استقراض چند ميليون تومان ، با ربح گران از دست داديد ، و دولت ايران را مستعمرهء انگليس كرديد ؟ « اسلحه لازم داشتيم ، نبود . » ملل ديگر هم هستند كه از خود اسلحه‌سازى نداشته ، از سايرين ميخرند ، هيچيك از آنها استقلال خود را براى خريد اسلحه كهنه ، وانگذاشته‌اند . اسلحه براى حفظ استقلال است . هيچ عاقلى براى تحصيل مقدمه ، نتيجه را از دست نميدهد . دولت ايران ، و حتى اشخاص عادى اين مملكت ، هميشه از ساير ملل اسلحه خريده‌اند ، و جز يك كنترات با صاحب كارخانه كه در آن شرايط تسليم مال التجاره و ايصال وجه مقيد بوده است هيچ مقدمهء ديگرى نداشته ، تفنگهاى لوبل ، توپهاى شنيدر فرانسوى ، تفنگهاى پنج تير روسى ، و مهمات ابتياعى از سوئد ، و تفنگهاى خريدارى اشخاص متفرقه از آلمان و سايرين كه در اين مملكت فراوان است ، ادلهء موجودهء آن مىباشد . و در جاى خود نيز گفته‌ايم كه در اين معاملات هميشه فروشنده عقب مشترى ميگردد . آيا در اين صورت حق نداريم بپرسيم خريد اسلحه كهنه براى چه بايد موضوع قرارداد بين دولتين بشود ؟ و در مقابل اسلحه كهنه ، آن هم بعد از جنگ ، چرا بايد استقلال يك دولت بر باد برود ؟ « كارگر متخصص لازم بود ، وجود نداشت . » ما نميخواهيم در اينجا آنچه را كه سابقا راجع بعدم احتياج ادارات ايران بمتخصصين فنى نوشته‌ايم ، تكرار كنيم و موقتا تنزل كرده ، متخصصين فنى را براى خود لازم مىشمريم . آيا لازم هم بود كه تمام مستشارها از يك ملت ، آن هم از انگليس باشند ؟ بزرگترين دليل شما براى « توسل بمبدء واحد فنى » احتراز از حصول رقابت بين متخصصين ، و وحدت اسلوب است كه ما در جاى خود ، بىاساس بودن اين سفسطهء شما را كاملا ثابت كرده ، و مدلل داشتيم كه بر خلاف گفتهء شما منافع ايران مستلزم آنست كه در صورت احتياج هم ، براى هريك از دواير خود از ملتى مستخدم بياورد كه واقعا در آن فن متخصص باشند و ضمنا از رقابت آنها هم استفاده كرده ، خود را گرفتار تعرض و اعتصاب آنها ننمايد . راجع بانتخاب مليت متخصص نيز ، در جاى خود گفتيم كه انگليس‌ها با وجود داشتن منافع اقتصادى و طمع سياسى در ايران ، از همهء ملل براى اين انتخاب ناشايسته‌تر ، و از نقطه‌نظر منافع ايران ، ناسزاوارترند . و در اينجا از تكرار آنچه سابقا در اين باب نوشته‌ايم احتراز ميكنيم . پس نفع ما در اين بود كه بر فرض احتياج هم ، از ملل مختلفه كه هيچگونه نظر اقتصادى و طمع سياسى در ايران ، و هيچ اتحاد و اتفاق و بند و بستى با ذيطمع‌ها نداشته